سيد جلال الدين آشتيانى

676

شرح مقدمه قيصرى بر فصوص الحكم ( فارسى )

مراتب متنزلهء وجود در همان مرتبه‌اى كه كسب كرده ، به همان مرتبه رد مىنمايد . وجوب رد امانات باهل آن در نظام وجود ، لازم المراعات است : « إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُكُمْ أَنْ تُؤَدُّوا الْأَماناتِ إِلى أَهْلِها » . سرّ اين مطلب ، آنست كه ارتباط ذاتى بين انسان و حق كامل من جميع الجهات ، علت اعراض روح و باطن سالك است ، كه در مقام صعود بهر مرتبه‌اى كه مىرسد ، اعراض از اين مرتبه و مقام نموده و بمناسبت ضعف حكم مناسبتى كه از عروج و استكمال حاصل مىشود ، آن مرتبه را ترك كند و به مرتبهء اعلى صعود نمايد . چون سالك در مقام صعود ، احكام ارتباط بين او و حق ، غالب بر احكام ارتباط سالك با كثرات است ، لذا ترك مراتب نازلهء ناشى از غلبهء ارتباط حكم جمعى احدى حق است ، تا آنكه حقيقت كلى انسان به حضرت الهيه متصل گردد ، و از جهات خلقى و امكانى فارغ مىآيد ، و از آن مقام شامخ بلا واسطه كسب فيض نمايد كه : « ابيت عند ربى يطعمنى و يسقينى » . اعراض از كثرات و عروج به حق و صعود به ذروهء اعلاى وجود ، سالك را از غير حق در جميع شئون مستغنى مىسازد ، لذا فرمود : « الصوم لى و انا اجزى به » . بنا بر آنچه كه ذكر شده ، اول تعين ، وجود حقيقت انسان كامل است كه از ظهور و تعين او عوالم وجودى حاصل مىشود ، و به اوّليت حق ، اول الموجودات و التعينات است ، و بعد از تنزل از مقام احدى ، و تعين به صورت عين ثابت كلى در مقام واحديت و حضرت « عمائيه » مىباشد ، كه متنزلا ، جميع مراتب وجودى را تا ماده و هيولاى اولى و ظهور به صورت نطفه طى مىنمايد . و بعد از شروع در سير دوّم و طى مراتب وجودى و استكمالات و ترقيات ، كه از آن بمعراج تحليل « يعنى تحليل احكام صورى از براى حصول جمع معنوى بين حقايق ناشى از احديت وجود اصلى انسانى » تعبير نموده‌اند ؛ متصل باصل وجود مىشود ، و متصف به آخريت تابع آخريت وجود ، مبدا المبادى مىگردد . و به همين مناسبت ، سر « هُوَ الْأَوَّلُ وَ الْآخِرُ وَ الظَّاهِرُ وَ الْباطِنُ » هويدا مىگردد . اينكه مصنف علامه گفت : « الانسان الكامل ، لا بد أن يسرى في جميع الموجودات كسريان الحق فيها » ، و تمسك نمود بكلام خاتم الاولياء على بن